تبليغاتX
×××× ردپای بارون ××××

شعر و داستان کوتاه و حرفای گفتنی گاهی اوقات هم نقاشی

خوش باشید

شنبه بیست و سوم آبان 1388

--------------------

سلام

این پست فقط برای خوش آمد گویی

 

و

خوش باشید و خندان

+ ساعت 10:25 نويسنده فاطمه |

------------------------------------------------------------------

سلام

چهارشنبه بیستم آبان 1388

--------------------

سلام


فقط در حد سلام به همگي

يه مدت نيستم دير به دير مي يام با معذرت خواهي از همه ي دوستان

به ويژه چرك نويس ساسان و نسيم سحري


دوستدار شما فاطمه

+ ساعت 11:18 نويسنده فاطمه |

------------------------------------------------------------------

...

یکشنبه هفدهم آبان 1388

--------------------

باسلام

به علت مشكلاتي اين وبلاگ براي مدت (چند هفته يا چند ماه آپ نميشود با عرض معذرت از دوستان

بخصوص نسيم سحري و چرك نويس ساسان  اگه زودتر شد خبرتون مي كنم )



دوستدار شما فاطمه

+ ساعت 18:1 نويسنده فاطمه |

------------------------------------------------------------------

مثله فاصله ای

چهارشنبه پانزدهم مهر 1388

--------------------

فاصله بین ما غوغا می کنه

فاصله رفاقتو خرد می کنه

 مثله تو که عشقو بی رنگ می بینی

مثله تو که دنیا رو سنگ می بینی

 تو ولی یه روز می یای که دیر میشه

تو ولی یه روز می یای که پیر میشه

 لابه لای زندون ثانیه ها جوونیمون

تو یه مشت خاطره مهربونیمون

 تو مثله فاصله ای بلای جون

نا رفیق زندگی نا مهربون

 تو مثله فاصله ای زیاد و دور

نمی بینی قلبمو با چشم کور

فاطمه

+ ساعت 12:7 نويسنده فاطمه |

------------------------------------------------------------------

حرفه ای عشق

چهارشنبه پانزدهم مهر 1388

--------------------

من حرفه ای عشقم دلداده وشکسته

دلبسته به نگاهی که تا همیشه بسته

من حرفه ای عشقم آواره ام در این شهر

با کوچه های بی روح در دشمنی و در قهر

صدها ترانه بر لب آشفته روح و غمگین

در دل به یاد دلبر صدها امید رنگین

من حرفه ای نبودم وقتی به تو رسیدم

آنچه شنیده بودم آنی نشد که دیدم

وقتی به تو رسیدم شدم شبیه یک خواب

آرام به ظاهر اما در واقع بی تب و تاب

من حرفه ام تو هستی دلدادمو شکسته

جز تو دل هر چه در داشت روی غریبه بسته

من حرفه ای عشقم پیداست ز روی ظاهر

بر گردنم نشاندی عشق را توچون جواهر

من حرفه ای تر از قبل با دیدنت شوم باز

از چشم بسته ات پیداست عشوه و ناز

 

فاطمه

 

+ ساعت 12:2 نويسنده فاطمه |

------------------------------------------------------------------

گلهای مردابی

سه شنبه چهاردهم مهر 1388

--------------------

تو از عرض و تو از طول تمام لحظه های من کمی غمگین  کمی لرزان

کمی کم رنگ خواهی رفت

تو از عرض و تو از طول خیابان سراسر آه

کمی مشکی کمی آبی کمی کم رنگ خواهی رفت

کمی کم رنگ کمی لرزان بدون ردپایی که ماند از تو و راهت

از اینجا تا نهایت کمی کم کم خواهی رفت

من از عرض خیابان ها من از طولی سراسرآه می پرسم

که آیا رفته ی من را نشانه دیگری همراه نبودشکه دنبالش روم کم کم

و آنها ندانم چه پاسخ بر لب آرند

ولی من گر در بی نهایت ببینم بار دیگر

 باز تو را

با لهجه ی شیرین گلهای مردابی می شناسم

 

فاطمه  ۷/۸۸

+ ساعت 19:23 نويسنده فاطمه |

------------------------------------------------------------------

فانوس شبم

چهارشنبه یکم مهر 1388

--------------------

از خودم برات بگم از خوده گمشده باز

از خودم برات بگم از خود غرق نیاز

از خودم برات می گم من یه فانوس شبم

روزا آروم و کسل  شبا تو سوز وتبم

من یه فانوسم و تو یه مسافر توی شب

تو منو می خوای و من  تن داغم توی تب

تو  منو می خوای و من با تو معنی می گیرم

تو قدم قدم جلو  می ری و من می میرم

مثله تو توی یه شب  مثله تو توی یه تب

مثله تو توی یه راه   مثله تو بدون ماه

تو با روز جون می گیری  من با روز مردنیم

تو باروز خوشحال و شاد   من با روز رفتنیم

تو می خوای فردا بیاد ولی من مال شبم

اگه خورشید بیادش می مونه آه رو لبم

من با خورشید  رقیبم  اون باشه من می میرم

اگه شب باشه فقط     دستاتو من می گیرم

اگه ماهو ببینی  منو از یاد می بری

اگه خورشیدت بیاد  منو راه نمی بری

تو یادت می ره که من فانوسم مال شبم

تو یادت می ره شبا واسه تو توی تبم

شبا با من می مونی شبا بام مهربونی

ولی تا فردا بشه   اسمم نمی دونی

من و تو همسفریم ولی روز جدا میشیم

من می رم دنبال شب من و تو ما نمیشیم

فاطمه این هفته

+ ساعت 11:56 نويسنده فاطمه |

------------------------------------------------------------------

خواب چشمات

چهارشنبه یکم مهر 1388

--------------------

خواب چشماتو ندیدم تو بگو امشب چرا

بوسه از لبات نچیدم  تو بگو امشب چرا

با تو رو کشتی نبودم  تو بگو امشب چرا

قلبتو من نربودم        تو بگو امشب چرا

 

قصرمون گم شده بودش انگاری تو آسمون

ماه نمی دونست کجاست تا بیاد به خونمون

تو بگو امشب چرا      بالامون خسته بودند

چرا درهای خیال        روی ما بسته بودند

نکنه ستارمون         غیر ما کسی رو داشت

قبلنا هر جا می رفت     یه نشونه ای می ذاشت

تو بگو امشب چرا         کسی نذری نمی داد

برای پاکی عشق        برای دلای شاد

تو بگو امشب چرا          نمی یاد به خونمون

اون فرشته ای که گفت    بمونیم ما مهربون

خواب چشماتو ندیدم      حالا من من چه کنم

بوسه از لبات نچیدم        حالا من من چه کنم

چرا امشب نبودش  کشتیمون تو آسمون

چرا ما نبودیم دوباره سوار اون

چرا ابرای خیال پس و پیش نمی شدند

چرا امواج خیال ریش و ریش نمی شدند

خواب چشماتو ندیدم تو بگو من چه کنم

بوسه از لبات نچیدم تو بگو من چه کنم

طعم لبهات شیرینه

نکنه یکی دیگه تو رو تو خواب می بینه

فاطمه این هفته

+ ساعت 11:29 نويسنده فاطمه |

------------------------------------------------------------------

دل من کوچیکه

چهارشنبه یکم مهر 1388

--------------------

دل من طاقت سوختن نداره

دل من کوچیکه زود خسته میشه

دل من جدایی رو دوست نداره

دل من جنس دلش جنس شیشه

 

دل تو بزرگتر از دل منه

می تونه تا فردا طاقت بیاره

می تونه نسوزه تو فاصله ها

گرچه که جدایی رو دوست نداره

 

دل من بگو بهش چی کار کنه

تو می ری روزای اون شب نمیشه

هرکی از دور ببینه می فهمه که

کوله باری غم به دوشش می کشه

 

دل من کوچیکه و بزرگ میشه

یه روزی قد تو میشه اون صبور

هر چقدر جاده و کوه ودشت و راه

باشه اون نمی ناله از راه دور

 

یه روزی بزرگ میشه این دلکم

می تونه روزاش بره و شب بشه

دیگه اینقدرنمی گه از عاشقی

تا که خورشیدم جون به لب بشه

 

دل من طاقت سوختن نداره

لآ اقل تاوقتی کوچیکه بمون

وقتی اون بزرگ شدش و اون صبور

برو تا دروازه های آسمون

 

فاطمه دیروز

+ ساعت 9:58 نويسنده فاطمه |

------------------------------------------------------------------

فاصله

دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388

--------------------

خواستم چند قدم بردارم

تا از تو فاصله بگیرم

و تو را از دور تماشا کنم

ولی تو همراهم آمدی

تو درقلبم بودی

و فاصله تنها مانده بود و

ما را تماشا می کرد

فاطمه امروز الان

+ ساعت 1:48 نويسنده فاطمه |

------------------------------------------------------------------

مرا به زندگی معرفی کنید

شنبه بیست و یکم شهریور 1388

--------------------

مرا به زندگی معرفی نمی کنید

منم کمی بزرگتر از خودم

سلام سلام

ستاره های روشن

 سلام سلام

ستاره های آسمان

کمی بزرگتر از خودم شدم

پیداست نه !

کمی بزرگتر از شعار و رنگ

کمی سفید تر از سیاه و تار

کمی لطیف تر از

گل ؟ نه

باران ؟ نه

کمی لطیف تر از تکه سنگ

سلام سلام

جواب من که واجب است

چرا نمی دهید

چرا سکوت می کنید ؟؟؟

یکی نبود ؟

هیچ کس نبود ؟

یکی نبود و دیگری نشسته بود

که دیگری جواب دهد سلام من

که دیگری بشکند سکوت را

که دیگری ...

که دیگری ؟؟...

 

که دیگری معرفی کند مرا

به زندگی

مرا به زندگی معرفی نمی کنید

به شوق وذوق من جواب نمی دهید

سکوت می کنید ؟!

سکوت

تمام زندگیست ؟

کمی بزرگتر از خودم

به روی پای خود راه می روم

سلام خویش را آیا

به آینه باید جواب دهم؟

تو چه

زبان بریده ای ؟

کسی زبان دار را

در این حوالی ندیده ای ؟

تو چه لطیف تر از منی ؟

بزرگتر؟

سفید تر؟

پیدا نیست !

شب است و دگر هیچ پیدانیست

و آینه نیز سکوت می کند

سلام سلام ستاره  ها

شما که نور ز خود دارید

جواب دهید مرا

مرا به زندگی معرفی کنید

 

فاطمه امروز الان

+ ساعت 9:33 نويسنده فاطمه |

------------------------------------------------------------------

گاهی

جمعه بیستم شهریور 1388

--------------------

گاهی به زندگی فکر می کنم

گاهی به آنچه بینمان گذشت

گاهی به ابتذال می روم

گاهی به گاه گذشت

گاهی پی دلم

گاهی گرسنه ام

گاهی درون خواب

گاهی به زندگی فکر می کنم

چندین هزار چشم دیده ام

چندین هزار دست وپا

گاهی شبیه من هیچ یک نبوده اند

گاهی همه گویی که من بوده اند

گاهی به تاریخ فکر می کنم

امروز سه شنبه است

نه نه اشتباه شد

گاهی اشتباه می کنم

چندین هزار دست و پا

در گور خاک شده اند

گاهی به گور فکر می کنم

گاهی نمی روم به خواب

چندین هزار مراسم خاکسپار ی

گذشته است حتما زیاد

چندین تولد و چندین نفر

پدر و مادر شده اند حتما زیاد

از بین این همه تنها  چند نفر

نامشان به یاد ماست

امام علی –ادیسون  – دکتر حسابی – مایکل ...

وبقیه گویی که هرگز نبوده اند

گویی که درون گور زاده و مرده اند

گاهی به زندگی فکر می کنم

گاهی غرور می گیردم

گاهی احساس ضعف می کنم

من با خدا حرف می زنم

او گوش می کند

گاهی جواب می دهد

گاهی فراموش می کند

فهمیده ام مهم نیست

گاهی چه می کنم

فهمیده ام مهم نیست

هر آنچه می کنم

تنها یه چیز  تنها یه کس تنها یه راز

فکر کردن به زندگی گرچه درست خطاست

تنها یه چیز یه کس مهم است تا فکر کنی به آن

آن هم خداست

اوراهگشا زندگی او پاسخ سوال های بی انتهاست

آرامشم از اوست

طغیان من از اوست

هر آنچه هست و نیست

او عین زندگیست

فاطمه امروز

الان

+ ساعت 2:49 نويسنده فاطمه |

------------------------------------------------------------------

گریه داره

پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388

--------------------

دیگه به من نگاه نکن نگاهتو تباه نکن

قلب سیاهتو دیگه اسیر یک گناه نکن

آینه و شمعدون نمی خوام نقره والماس نمی خوام

هرچی بگی هرچی بدی  دیگه با تو راه نمی یام

پاتوی قصر تو واسه یکبار نمی خوام بذارم

قلبتو بردار و برو   دیگه تو رو دوست ندارم

بپرس  چرا تا بت بگم  قیمت قلب من بالاست

جواهرات مال خودت چشمای تو پر ادعاست

چشمای من دست تو رو پا به پای اونی دیده

که هرشب از تو آسمون ستاره هامو می چیده

چشمای من دیده تو رو چشم تو چشم یه ساحره

داره دل سیاهتو به شهر ارواح می بره

من می دونم چی بت می گه  : شاهزاده ی والا مقام

پیدا میشه خیلی کم و چیزی که هست دختر خام

چیزی که هست چشمای مست موهای پر پشت وبلند

اینا همش گریه داره  نمی فهمی بازم بخند

برو پی هزارتا عشق  من با تو کاری ندارم

ولی بدون عشق یکیه  بدون من ازتو بیزارم

فاطمه امروز الان

+ ساعت 2:36 نويسنده فاطمه |

------------------------------------------------------------------

دارم آدم میشم

پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388

--------------------

چیزی نپرس نمی دونم که اشتباه من کجاست

نمی دونم کیه اونی که صاحب فرشته هاست

می گند خداست ولی چرا داره اینجور می کنه

سهم منو از عشق من رنجش و دوری می کنه  

چیزی نپرس نمی دونم شاید سزای یه گناست

که دستای نجیب تو ازاین شکسته دل جداست

چیزی نپرس نمی دونم که تقدیره یا تقصیره

هر کاری می کنم بازم دعای من نمی گیره

چیزی نپرس فقط بدون فرشته ها حسودتند

بدون اونا مهر منو از دل پاکت ربودند

بدون اگه خدا بخواد یه روز می یای با چشم تر

می یای می گی هر جای می ری دست منم بگیر ببر

یه روز می یای فرشته ها می فهمند آدمی چیه

 اونی که برتر از اوناست یعنی کیه چه شکلیه

بدون اگه خدا بخواد می ریم با هم توی بهشت

اونجایی که شروع شدش اولین خط سرنوشت

چیزی نپرس فقط بدون من تو رو از دست نمی دم

بدون به خاطرنگات  ماهو به زنجیر کشیدم  

به خاطرت هرچی گله ، چیدم و پرپرش دادم

فرشته ها نفهمیدند  منم دارم میشم آدم  

اونا که عاشق نمی شند بفهمند این حس منو

فقط می گند گناه نکن تا که نسوزونی تنو

گناه چیه بهشت کجاست جهنمم باد هواست

بیا بگیر دست منو زمین به نام عاشقاست

 

فاطمه 2:35 pm

امروز

 

+ ساعت 2:8 نويسنده فاطمه |

------------------------------------------------------------------

منو تنها نمی بینی

سه شنبه هفدهم شهریور 1388

--------------------

منو تنها نمی بینی برو با هر کی می خوای

دیگه به دل نمی شینی برو با هر کی می خوای

چیزی از عشق نمی دونی برو با هرکی می خوای

برو که عذاب جونی برو با هرکی می خوای

هر چی دور تر بشی بهتر برو با هرکی می خوای

برو که به چشم من دیگه اصلا نمی یای

منو تنها نمی بینی می سوزی از حسودی

میشه آرزو برات روزایی که بام بودی

دیگه به دل نمی شینی می شینی همش به گل

مثله یه کشتی بادی که شده تو دریا ول

چیزی از عشق نمی دونی از محبتای ناب

برو می بینی منو یه بار دیگه تو خواب

هر چی دورتر بشی بهتر خوبه اینجوری آره

کسی جز خودت تو رو یه ذره دوست نداره

 

 

فاطمه امروز سحر  

+ ساعت 9:21 نويسنده فاطمه |

------------------------------------------------------------------

قایق کاهی

سه شنبه هفدهم شهریور 1388

--------------------

ساعت شنیم خوابیده                    پایه ی میزم شکسته

قلمم که نوک نداره                     برگه هام کاهی وخسته

روی فرش کپ شده جوهر           قالی سرخ شده تیره

نا نداره خود نویسم                    لکه های فرش نمی ره

عکسای آویزونه کج                   روی  دیوارای خونه

دیگه گفتتن نداره که                   من دارم میشم دیوونه

ساعت شنی که وارون                 بشه راه می افته بازم

من با برگه های کاهی                 دو سه تا قایق می سازم

صدای شرشر بارون                 داره می رسه به گوشم

وقتشه دقیقه ها رو                  از دل ابرا بنوشم

اتاق در هم و برهم                  اون جوری که هست می مونه

من با قایقای کاهیم                  خوشم و گاهی دیوونه            

 

فاطمه امروز سحر

+ ساعت 9:5 نويسنده فاطمه |

------------------------------------------------------------------

قایقی خواهم ساخت

یکشنبه پانزدهم شهریور 1388

--------------------

 

قایقی خواهم ساخت

 

 

دور خواهم شد از این شهر غریب

 

+ ساعت 6:16 نويسنده فاطمه |

------------------------------------------------------------------

خوشگله 2

یکشنبه پانزدهم شهریور 1388

--------------------

+ ساعت 5:51 نويسنده فاطمه |

------------------------------------------------------------------

خوشگله نه ؟

یکشنبه پانزدهم شهریور 1388

--------------------

+ ساعت 5:44 نويسنده فاطمه |

------------------------------------------------------------------

.....

یکشنبه پانزدهم شهریور 1388

--------------------

+ ساعت 5:41 نويسنده فاطمه |

------------------------------------------------------------------

بارونو آرزو بکن

یکشنبه پانزدهم شهریور 1388

--------------------

بارونو ارزو بکن ازپشت قاب پنجره

آواز بخون شاید بیاد بعد از سکوت حنجره

رنگین کمون آرزو پیدامیشه از پشت بوم

غمگین بخون تا طاقت ابرسیاه بشه تموم

جوری بخون که اشکاشو دونه دونه هدیه کنه

این آسمون حقه شه که واسه یه بار گریه کنه

بارونو آرزو بکن شاید که مرحمت بشه

جبران غصه ی دلت یا اندکی غمت بشه

نترس از اینکه بغض تو به رحم نیاره ابرارو

بارونو ارزو بکن تو که ندیدی فردا رو

رنگین کمون مال تونیست ببین گلا منتظرند

می خواند ببینندشو بعد به جمع مرده ها برند

تلخش نمی کنم ولی گلا که عمری ندارند

بارونو آرزو بکن نذار که این طوری برند

بارونو آرزو بکن نشد خودت بارونیشو

ببین داره دیر میشه ها یه کاری کن پاشوپاشو

 

 فاطمه امروز الان

+ ساعت 3:28 نويسنده فاطمه |

------------------------------------------------------------------

عشق جدیدت کدوماست ؟

شنبه چهاردهم شهریور 1388

--------------------

بزرگ شدی قد کشیدی مبارکه تولدت

شلوغ شده دوروبرت خوش به حال تو وخودت

نگی که تیکه می ندازم ای بابا این حرفا چیه

عشق جدیدت کدوماست ، این یکیه ؟ اون یکیه؟

راستی منو که می شناسی؟ بگم کیم یا می دونی؟

ببخش اگه بی دعوتت ، اینبار اومدم مهمونی

دست خالی که نبودم  هدیه آوردم ببینی

شاید خوشت بیاد اونو  توی اتاقت بچینی

عروسک مو طلایی لمسش کنی شعر می خونه

مثله منه مثله خودت یه جورایی بد دیوونه

آوردمش تا ببینی شاید منو یادت بیاد

تولدت مبارکه دوست دارند خیلی زیاد

اونایی که از جنس تو بی خبرند پست شرور

بازیگر خوبی شدی هرکسی رو می کنی کور

عشق جدیدت کدوماست قربانی بعدی غم

سوزوندن من واسه تو انگاری بوده خیلی کم

تولدت مبارکه  شمعاتو میشه بشمارم ؟

به تعداد ثانیه های عمرت از تو بیزارم

آب میشم ومی سوزم و می گم مبارکت باشه

 از عشق پا کمون حالا چیزی نمونده جز لاشه

فاطمه امروز الان  

+ ساعت 1:32 نويسنده فاطمه |

------------------------------------------------------------------

پرواز ما

جمعه سیزدهم شهریور 1388

--------------------

پرواز من آغاز یه راه به سوی زندگی

با من بیا با من بمون بسه دیگه یه دندگی

تردید تو گرچه به جاست باید فراموشش کنی

این فانوس شکسته رو باید که خاموشش کنی

نذار که شعله های اون بسوزونه خوشبختی رو

تنها نمون با من بیا دیگه بهم نگو برو

این لحظه های انتخاب سخته ولی بامن بمون

گرمی دستام مال تو هرچی بخوای میشه همون

من قول نمی دم که منو تا آخرش داشته باشی

من قول نمی دم که بامن تو آسمون نور بپاشی

ولی با من اگه بیای هر لحظه عاشق تر میشم

زیبایی نگاهتو با خون خورشید  می کشم

ولی با من اگه بیای دستا تو ول نمی کنم

جز تو کسی رو صاحب الماس دل نمی کنم

پرواز من بدون تو محکوم به سقوط باز

بیا بیا از عشقمون این قصه ی تلخو نساز

تردید تو خاموش بکن بالهای من آماده اند

اونا اسیر عشقتند، می بینی که چه ساده اند

پرواز ما آغاز یه راه به سوی کردگار

با من بیا تا قصه امون شیرین بشه وموندگار

فاطمه امروز الان

 

 

+ ساعت 23:53 نويسنده فاطمه |

------------------------------------------------------------------

تو اونی نیستی که

جمعه سیزدهم شهریور 1388

--------------------

تو اونی نیستی که واسه دفعه ی اول دیدمش

تو اونی نیستی که من از میون گل ها چیدمش

تو اونی نیستی که اومد همه یخا رو آب کنه

اومد تا با لالایی هاش پروانه ها رو خواب کنه

تو اونی نیستی که دعاش زودی می رفت به آسمون

هر چی که از خدا می خواست دیره نشده می شد همون  

تو اونی نیستی که  خوابو به چشم من حروم می کرد

نامه ها شو با گل سرخ با بوسه هاش تموم می کرد

تو اونی نیستی که همه فرشته ها می خواستنش

لباس سبز زندگی در نیومد از رو تنش

تو اونی نیستی که منو با یه نگاه خراب می کرد

وقتی بهم خیره می شد یادم می رفت معنی درد

تو اونی نیستی که دروغ نمی اومد روی لبش

تو اونی نیستی که سوزوند تن منو توی تبش

فاطمه امروز الان

+ ساعت 20:48 نويسنده فاطمه |

------------------------------------------------------------------

دفعه ی آخر

جمعه سیزدهم شهریور 1388

--------------------

خیلی دل خوشی داری می ری و پیدات نمیشه

بعدش می یای می گه که من دلدادمو عاشق پیشه

خوش به حال خوش خیالیت نوبره کاری به خدا

یه عمری نیستی و می گی سخته بمونیم ما جدا

می ری می ری می ری می ری یه دفه پیدات میشه باز

اونم نه ساده وقشنگ عشوه گری با صدتا ناز

خم می کنی ابرو هاتو  کج می کنی اون لباتو

بگو که من چی کار کنم با تو بی تو / بی تو با تو

خیلی دل خوشی داری نیومده می خوای بری

تاز ه می گی که غیر من هیچ کی دیگه رو نداری

آخه کجا دوون دوون نامهربون یه کم بمون

من که می دونم تو می خوای بازم بری به پیش اون

گاهی به من سر می زنی دیگه نیا یا که نرو

طاقت ندارم ببینم بود و نبودن تو رو

این دفعه ی آخرته دیگه دلمو نمی دم

بری به آینه ها می گم هیچ وقت تو رو من ندیدم

فاطمه امروز الان

+ ساعت 19:20 نويسنده فاطمه |

------------------------------------------------------------------

وقتی که

جمعه سیزدهم شهریور 1388

--------------------

وقتی که حس می گیرم وقتی که می نویسم

وقتی که دست به دست کاغذ و خود نویسم

وقتی هزار تا واژه صف می کشه تو دفتر

وقتی که شمعدونی ها خوندند شعرامو از بر

وقتی که تیک تیک و تاک ساعت می خونه آواز

وقتی پرنده ی عشق کرده هوای پرواز

با یاد تو می مونم سر شار م از ترانه

حک می کنم تو دفتر حرفای شاعرانه

گر چه که دوری ازمن یادت که هست کنارم

این کافیه تا بازم از عشق سخن بیا رم

فاطمه امروز الان

+ ساعت 18:43 نويسنده فاطمه |

------------------------------------------------------------------

دلم تو رو می خواد

جمعه سیزدهم شهریور 1388

--------------------

من دلم دریا می خواد موج و ساحل و غروب

من دلم آتیش می خواد داغ تر از تن جنوب

من دلم رویا می خواد من دلم قصری سفید

بایه دشت گلای سرخ جوی آب کنار بید

من دلم تو رو می خواد ماه و خورشید توی دست

وقتی که شبنم عشق رو تن گلا نشست

من دلم نفس می خواد تازه باشه و عمیق

من دلم تو رو می خواد نیستی اما ای دریغ

من دلم هر چی بخواد جای تو خالیه باز

تو که باشی عزیز م ندارم دیگه نیاز

نه به قصر و نه به گل نه به خورشید و خیال

من دلم تو رو می خواد ای تو رویای محال  

فاطمه امروز الان

 

+ ساعت 18:28 نويسنده فاطمه |

------------------------------------------------------------------

همین جوری

جمعه سیزدهم شهریور 1388

--------------------

پست قبلم رو بخونید لطفا

+ ساعت 4:40 نويسنده فاطمه |

------------------------------------------------------------------

آنجلینا جولی بی مناسبت

جمعه سیزدهم شهریور 1388

--------------------

سلام

بی مناسبت الان داشتم به آنجلینا جولی فکر می کردم

به این که بزنم به تخته

چقدر خوشگله

و اینکه چندین نفر ممکنه دلشون بخواد که قیافشون شبیه اون باشه

ولی شاید همه ی اونا به این فکر نکنند که اگه این قیافه رو

هر روز توی آینه می دیدند براشون تکراری می شد و دیگه

اینقدر لذت از دیدنش نمی بردند

و اینکه شاید زیباتر از اون هم باشه

ولی نه در هالیود و نه جلوی دوربین

یه گوشه شاید وسط جنگ

و آیا واقعا ما برای اینکه زیبایی یه نفرو (منظورم فقط ظاهره )

رو تحسین کنیم حتما باید از پشت دوربین ببینیم

یا نه

 

و یه سوسک با آنجلینا جولی چقدر فرق داره ظاهرا

خب برید سحریتون رو بخورید

بعدا راجبش فکر کنید

شاید خیلی مهم به نظر نرسه ظاهرا

ولی باطنا خیلی مهمه چون فیلم هاش فروش فوق العاده ای داره

خیلی طرف داره حداقل چیزی که هست راحت پول در می یاره

فقط چون خوشگله و فرصت رفتن جلوی دوربین رو داشته

چشماش رو که باز کرده قیافش همین بوده سعی و تلاشی نکرده

و لی من دیدم خوشگل هایی رو که ...

البته من اصلانمی گم این موضوع چیزی بدیه یا اینکه آنجلینا جولی

آدم منفی هست فقط همین جوری بی مناسبت دارم فکر می کنم

و

همین

 دوستدار شما فاطمه

 

+ ساعت 4:20 نويسنده فاطمه |

------------------------------------------------------------------

نظر کردم

جمعه ششم شهریور 1388

--------------------

ز کوی تو گذر کردم به چشمانت نظر کردم

نظر کردم نظر کردم هم این بار و دگر کردم

به چشمانم نظر بگشا  نکن امروز نکن فردا

ندارم طاقت صبری  نظر بگشا نظر بگشا

برون شو تو زکوی خویش

مده آزار مرا زین بیش

قدم رنجه به کوی ما

بکن امروز بکن فردا

ز کوی تو گذر هرگز

توانم نیست کنم دیگر

نظر افتد به چشمانت

بگیرم عاشقی از سر

مگر من از تو می خواهم

که صحرا را کنی دریا

مگر سخت است نظر کردن

که وعده می دهی فردا

نکن امروز نکن فردا

که صحرا میشود دریا

چو می بارم به بالینم

تو را آیا دگر بینم  

 

فاطمه امروز الان

+ ساعت 21:56 نويسنده فاطمه |

------------------------------------------------------------------

RSS